جوون پیر
این شعر رو دوستم نیلو برام گفته ازش ممنونم.این وبشه یه سری بزنید.
من همون جوون پیرم که همه شادیشو باد برد
همه گفتن که دیوونم وقتی که دلم براش مرد
من همه اشکمو آهم پر تحقیر نگاهم
دیگه حتی این صدا هم به گوشش نمیرسه
همینی که یه خاطرم واسه دلم آره بسه
عمر من گذشت تو جاده واسه انتظار چشمات
حنجرم پاره شد از تو واسه گوش دادن به صدات
دیگه خستم از توو عشق چشمامو پشت این جاده
میزارم می گذرم از تو منم رفتم بی اراده
من جوون بودمو اما عشق تو پیری رو آورد
من نفهمیدم چطور رفت عشق من چجوری پژمرد
درسته سخته ولی خب به آزادیم می ارزه
می دونم بدون عشقت دیگه تنم نمی لرزه
+ نوشته شده در جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط محسن دهباشی
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.