استاد شهریار

بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی

بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت

گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی

هر چنبره ماری است به گنجینه رازت


استاد شهریار

گروس عبدالملکیان

‌‌
من و تو بارها
"زمان" را
در کافه ها
و خیابان ها
فراموش کرده بودیم...
و حالا "زمان" داشت از ما
انتقام می گرفت!

گروس عبدالملکیان

حسین منزوی

محبوبِ من!

بعد از تو....
گیجم
خالی ام
منگم.

بر داربستی از
(( چه خواهد شد ))
(( چه خواهم کرد ))
آونگم...

صلح است عشق،
امّا
اگر پای تو روزی در میان باشد
با چنگ و با دندان برای حفظِ تو، با هر که می جنگم!

 

حسین منزوی