استاد شهریار
بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی
بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت
گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی
هر چنبره ماری است به گنجینه رازت
استاد شهریار
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ آبان ۱۳۹۵ ساعت توسط محسن دهباشی
|
بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی
بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت
گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی
هر چنبره ماری است به گنجینه رازت
استاد شهریار
من و تو بارها
"زمان" را
در کافه ها
و خیابان ها
فراموش کرده بودیم...
و حالا "زمان" داشت از ما
انتقام می گرفت!
گروس عبدالملکیان
محبوبِ من!
بعد از تو....
گیجم
خالی ام
منگم.
بر داربستی از
(( چه خواهد شد ))
(( چه خواهم کرد ))
آونگم...
صلح است عشق،
امّا
اگر پای تو روزی در میان باشد
با چنگ و با دندان برای حفظِ تو، با هر که می جنگم!
حسین منزوی
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.