سهراب سپهری
رنگی کنار شب
بی حرف مرده است
مرغ سیاه آمده از راه های دور
میخواند از بلندی بام شب شکست
سر مست فتح آمده از راه
این مرغ غم پرست
در این شکست رنگ
از هم گسسته رشته ی هر آهنگ
تنها صدای مرغک بی باک
گوش سکوت ساده می آراید
با گوشوار پژواک
مرغ سیاه آمده از راه های دور
بنشسته روی بام بلند شب شکست
چون سنگ بی تکان
لغزنده چشم را
بر شکل های در هم پندارش
خوابی شگفت می دهد آزارش:
گل های رنگ سرزده از خاک های شب
در جاده های عطر
پای نسیم مانده ز رفتار
هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست
نقشی کشد به یاری منقار
بندی گسسته است
خوابی شکسته است
رویای سرزمین
افسانه شگفتن گلهای رنگ را
از یاد برده است
بی خرف باید از خم این ره عبور کرد
رنگی کنار این شب بی مرز مرده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط محسن دهباشی
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.