خسته
تپش قلب گرفتم.....نفسم به سختی بالا و پایین میرود!
پاهایم نای رفتن ندارن!حتا وجبی!
دگر نای قدمی هم ندارن...گویی بریدن!
در راه عشق نه! در جاده زندگی خسته ام!
خسته!
و تو با پوزخندی آرام در گوشم گویی:خسته نباشی!
همین!.....
شاید هم هیچگاه لب ب سخن نگشایی!
هیچگاه!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۲ ساعت توسط محسن دهباشی
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.