ایستادن

 

گریستنم از بهر چیست؟

من که بی دلیل و بی صدا میگریم؟

می آید قطره ای ،گونه ام را نوازش میکند

لحظه ای باناله ام همراه است

وچندی بعد

ازصورتم فراری

*    *     *

پشت پرده ی تنهایی

تنهاتر از همیشه به تنهایی خود مینگرم

نقطه ای به سیاهی یک شب

وبه تنهایی قطره ای اشک

روی برگه ی آچهار

شهرت یافته به بی دلیلی

می دانم که باید گسست این پیوند سیاه و سفیدی را

اما جداشدن از سیاهی ای که من نقطه را ثابت میکند؟

واما میدانم که دیدن این ایستادن هم مرگی است ناتمام

ورفتن......

کلمه ای نیست برای توصیف من

لحظه ای خوب،لحظه ای بد

نگاهی عمیق اما حرفی سطحی

دراوج همهمه،تنها

کنار عشق،صحبت از نفرت

وقتی نقطه ای که جمله را پایان می بخشید

و اکنون

شیرازه ای که صفحه های پرشده از احمقانه های سرنوشت را به ایستادن کنار هم محکوم می کند

بایدی

که بی رحمانه احتمالات را خط می زند

وکسی که باغرور

به افسوس خود می خندد

 

گلناز-آبان 1390

 

http://rahaiegoli.blogfa.com