ترانه بابا بزرگ (کیان)
بابا بزرگ
دستای گرم و نگاهِ مهربون بابا بزرگ مثه دنیای عاشقا شده بهشت بزرگ
زنگ آخر مدرسه زنگ شادم بود شوق دیدن دوبارت تو وجودم بود
چشم به راهم بودی دم مدرسه با لبخند می گفتی دیگه درس بسه
چقد شیرینِ خاطرات بچگی با تو چقد تلخ این فاصله بین من و تو
همیشه آومدی با بسته شکلات گفتی دور شو لحظه ای از مشکلات
یادم دادی مهر و محبتِ زندگی رو یاد گرفتم فرق دلتنگی رو از وابستگی رو
هر سال میاد روزی یکبار از روزا یادت گذر میکنه یکی از این روزا
لحظه آخر دادی یه یادگاری خراب و آشفتم کردی با این یادگاری
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط کیان
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.