گلناز میرزائی(بهشت گمشده)
بهشت گمشده
سرشارم از خستگی
اما محکومم به ادامه ی این زندگی
آخر این هم رسم بندگی است؟
ایستادن و مرگ عدالت دیدن هم زندگی است؟
نه....
من مردم و این از آیین مردگی است
شنیدی؟
میگن بهشت و جهنم ما همین دنیای چهنمی است
بهشت،همان جا که دور از ماست
و جهنم،نقطه ی ایستادن ما
شنیدی؟...
* * *
آن شب تا صبح
من از گفتنی ها گفتم و تو فقط می شنیدی
نگاه می کردی
ولی هیچ،نمی گفتی
دم صبح
از کتابی که در دست داشتی جمله ای خواندی که همه فکرمن شد:
(مرگ از محل حکومت خود به تنهایی می تواند از بهشت جهنمی،واز جهنم بهشتی سازد)
گلناز-خرداد 1391
http://rahairgoli.blogfa.com
+ نوشته شده در شنبه ۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط گلناز ميرزائي
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.