حال بدی دارم عزیز...
دارم به عشقت عزیزم درد جدایی میکشم
دنیا نخواد که ما بشیم دنیا رو آتیش میکشم
از بس که از دلم دوری روزگارم پریشونه
شک ندارم که این روزا یکی تو قلبت مهمونه
خسته شدم چرا باید از هم دیگه ما دور باشیم
تا کی باید هیچی نگیم گریه کنیم ساکت باشیم
آهای خدا صدام میاد به بالاهای آسمون؟
هیچی نمیخوام ازت فقط برس به دادمون
خسته شدم خداجونم تا کی باید تنها باشم
چرا دوستم نداره اون تا کی باید غریب باشم؟؟؟
بچه ها ببخشید ادامه این شعرو نمیزارم
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط شهریار
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.