ترانه خونه(کیان)
نه نگاهی نه مرهمی نه آغوشی نه دستای گرمی
فقط تنهایی و بی کسی یه یادرگاری از گلدون اطلسی
چشمه خالی از آب روزای پر شده از سراب
گمشدم در این خیابون گیج و آواره شدم در این بیابون
همدم و سنگ صبور ندارم چه امید به این زندگی دارم
شدم کوه درد نمی دونم شدم سرمشق غم نمی دونم
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط کیان
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.