گلناز میرزائی(روح)
روح
شوریست درسرم
بلواشد همه روح من
ناله هر جمله ام
بی سراپا صبرمن
دنیا ندیده این چنین
از من و امثال من
***
بی زبان و پرهیاهو
اما مشتاق سکوتم
در راه و چو لاک پشت دویدن
ایستادن در مرز رسیدن
فقیر همدرد و گریزان ز هر جمع
کس نیست و به دیوار سلام میدهم
ودر اوج همهمه وداع کنان در حال فرارم
من همان گم کرده سایه ی خود
همان
بی خانمان روح خویشم.
گلناز-دی 1390
http://rahaiegoli.blogfa.com
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط گلناز ميرزائي
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.