دیگه از من گذشته
ببین ای زندگی از ما گذشته
سخن از ما نگو از من گذشته
تمومه فکرو ذهنه یار ماست
که از غم ها بگو از عشق گذشته
تمومش کن بزار مارا جدایی
ز پا دراورد که از درمان گذشته
سخن از مهر آید جور هم هست
که از فکرو دلم سامان گذشته
بدل گفتم که آید روزی یار
بگفتا دیگر از وصال گذشته
نمیدانی شبو روزم چه سرد است
از دستان بی قرارم گرما گذشته
غم هجران تو دارم در سینه
دیگه کارم از دلتنگی گذشته
نه شکوهو شکایت دارم از کس
آخه کارم از شکایت هم گذشته
بشین کنارم ای مونس دم ساز
ببین عمر شهریار چه بی حاصل گذشته
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط شهریار
|
سلام از بازدیدتون متشکرم.امیدوارم خوشتون بیاد و بازم ازم سر بزنید.راستی نظراتتون خوشحالم میکنه.امیدوارم این وب بتونه شما را با شعر و ادب فارسی بیشتر آشنا کنه.با کپی کردن مطالب هم مشکلی ندارم راحت باشید فقط خواهش میکنم یکبار بخونید بعد کپی کنید.